یک شاگرد

دیرتر از دیگران، به کلاس من پیوست. پیش از این، در کلاس همکار بود. دیرتر از دیگران وارد کلاس شد. کمی سرش را کج نگه می‌دارد. پاهایش را روی زمین می‌کشد. مدام در کلاس راه می‌رود. بلند بلند می‌خندد. از هر کسی که سوالی بپرسم، او هم چیزی می‌گوید، گاهی مربوط و گاهی نامربوط. مدام پای تخته است، نقاشی می‌کشد یا تخته را پاک می‌کند. بچه‌های دیگر، مدام به او اشاره می‌کنند که دارد فلان کار را می‌کند. روی زمین می‌نشیند، یک پایش را جلوتر می‌گذارد، مداد را با دو دست کف پایش می‌گذارد و تق! می‌شکند و دو تکه‌اش را سطل آشغال می‌اندازد. توجه و تمرکز پایینی دارد. در نوشتن ضعیف است. گاهی کتاب و دفتر دیگران را خط‌خطی می‌کند. یک سوال را ممکن است ده بار بپرسد: این مداد قرمزه؟ کدوم مداد نارنجیه؟

با مدیر صحبت می‌کنم، درخواست اعلام نتیجه‌ی سنجش را به معاون می‌دهم. پرونده‌اش را بررسی می‌کنم، مادر به مدرسه می‌آید.

با توجه به راه رفتن و نگهداشتن سر، یک ایده این است که شنوایی ضعیف است. در پرونده چیزی نیامده است. مادر می‌گوید وقتی نمی‌تواند فعالیت‌ها را انجام دهد گریه می‌کند. دوچرخه‌سواری را هم دیرتر از بقیه یاد گرفت. کمی خجالتی است. سنجش هم که بردم خجالت کشید و ترسید، درست جواب نداد. گفتند سطح هوشیاری‌اش پایین است. اما خجالت کشید. پرسیدند قورباغه کجاست؟ پشت پنجره یا توی آب؟ گفت پشت پنجره. شما کمی سخت‌گیرتر باشید تا مجبور باشد فعالیت‌ها را انجام دهد.

به حرف‌هایشان گوش می‌کنم و از شرایط و وضعیت فرزندش در کلاس می‌گویم. توضیح می‌دهم که نیاز به تکرار و صبوری دارد و دیرتر از دیگران می‌آموزد. اگر برای دیگران دو یا سه بار توضیح کافی باشد، برای ایشان باید ده بار توضیح داده شود، دیرتر یاد می‌گیرد و به عبارتی دیرآموز است. این را طبق اعلام نتیجه‌ی سنجش و از قول معاون نقل می‌کنم. خداحافظی می‌کنم و به کلاس برمی‌گردم و می‌خواهم که بیشتر با هم در ارتباط باشیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.