فرشته مرادی

خیلی برام هیجان‌انگیزه که هر یادگیری رو به سرمایه و قدرت تبدیل کنم. برنامه‌ریزی برای این تغییر، زندگی‌ام رو می‌سازه.

جلسه‌ای با مادران کلاس اولی

دیروز اولین جلسه‌‌ی سال تحصیلی را با هم داشتیم. دعوت‌نامه در کلاس شاد ارسال شد. موضوع جلسه آشنایی با مواد درسی بود چرا که پیش از این اعتراضاتی را از مادران شنیده بودم که بیشترشان ناشی از این بود که با روش تدریس‌ها و محتوای کلاس اول آشنایی نداشتند. یک نفر گفته بود:” قبل از …

جلسه‌ای با مادران کلاس اولی ادامه »

داستان‌های مدرسه

یک ماه از شروع مدارس گذشته است و یک هفته است که هر روز به مدرسه می‌رویم و همه‌ی معلمان در همه‌ی پایه‌ها در مدرسه حضور دارند. من اخیرا دوز دوم واکسن کرونا را زدم و کارت واکسن را به صورت اینترنتی دریافت کردم، بقیه‌ی معلم‌ها هم حداقل دوز اول واکسن را زده‌اند. چهل دقیقه …

داستان‌های مدرسه ادامه »

تکرار کن

دیشب وقتی جلسه‌ی شبانه‌ی کاریِ من به پایان رسید، ساعت یازده بود و فرصتی بود تا بتوانم در پخش زنده‌ی اینستاگرامیِ شاهین کلانتری شرکت کنم. موضوع “پیاده‌رویِ بدون موبایل” بود. این موضوع را بارها شنیده‌ام، بارها تکرار شده است. ایشان هم گفتند که بارها از پیاده‌رویِ بدون موبایل نوشته‌اند و بارها در پاد‌کست‌ها گفته‌اند و …

تکرار کن ادامه »

موفقیت را نمی‌شود تضمین کرد

شاید ثلث راه را با بیش از شصت درصد موفقیت، طی کرده‌ام. بعضی روزها، بیدار شدن صبحگاهی نوعی دیوانگی است؛ بیدار شدن در خنکای صبح و جدا شدن از رختخواب گرم واقعا دشوار است. بعضی روزها هم، برنامه منظم و به‌موقع پیش رفته است، آن وقت خودم را یک پنج صبحی قلمداد کردم که خیلی …

موفقیت را نمی‌شود تضمین کرد ادامه »

ِاگر مراقب نباشیم

در دنیای شلوغ و پراضطرابی زندگی می‌کنیم. سرعت بالای تغییرات و تولیدات، ما را سراسیمه و مضطرب می‌کند. هر لحظه حس می‌کنیم همه چیز به سرعت از ما عبور می‌کند و کارهای ناتمام زیادی داریم؛ کتاب‌های زیادی را باید بخوانیم. فیلم‌های زیادی را باید ببینیم. سفرهای زیادی باید برویم و هزاران برنامه‌ی تیک نخورده‌ی دیگر …

ِاگر مراقب نباشیم ادامه »

هر روز موهبتی است

دیروز، رفتن به کتابفروشی را به خودم هدیه دادم. خواستم لابلا‌ی کتاب‌ها بچرخم و به بخش‌های جدیدی سرک بکشم که کمتر تا به حال سراغ‌شان رفته‌ام؛ مثلا فرهنگ‌نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها. “هر روز موهبتی است” عنوان یک کتاب بود که در قفسه‌ی زندگی‌نامه‌ها قرار داشت. به یاد ندارم که زندگی چه کسی بود، اما آرزو کردم …

هر روز موهبتی است ادامه »

هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید

این جمله، از جملات نیروبخش کتاب باشگاه پنج صبحی‌هاست؛ «هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید». این جمله را بزرگ بنویسید و روی دیوار بچسبانید. جایی که همواره ببینید. این جمله، در زمانی که دارید بازی را واگذار می‌کنید، کمک‌تان می‌کند. من با وجود چند روزی که نتوانستم برنامه‌ام را سروسامان دهم، امروز موفقیت کوچکی …

هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید ادامه »

تغییر کوچکی در برنامه

با شروع مهر و با اضافه شدن چهار ساعت تدریس در روز، کمی لازم است برنامه‌ام را تغییر دهم. این مساله باعث شد که طی این چند روز نتوانم برنامه‌ی صبحگاهی‌ام را داشته باشم. بیدار شدم، اما آماده کردن قدم‌های اجرایی جشن شکوفه‌ها، انتخاب داستان و بازی‌ها، جای ورزش، مدیتیشن و نوشتن را گرفت و …

تغییر کوچکی در برنامه ادامه »

روزمرگی‌های مهم

دیشب کتابی را با عنوان فرهنگ و زندگی روزمره می‌خواندم. در این کتاب نوشته شده بود که معمولا روزمرگی‌های ما شبیه هم است و معمولا هم اموری پیش پاافتاده و غیرمهم تلقی می‌شوند. اموری مثل از خواب بیدار شدن، مسواک زدن، درست کردن یک فنجان چای یا قهوه و بیرون بردن ماشین از پارکینگ و …

روزمرگی‌های مهم ادامه »

چیزهای خوب، زمان‌بَرند

«چیزهای خوب، زمان‌برند». این جمله روی تیشرتی که اخیرا هدیه گرفتم، نوشته شده بود. فکر می‌کنم جمله‌ی الهام‌بخشی است و آرزو کردم کاش بیشتر از اینجور لباس‌ها باشد و بیشتر از اینجور لباس‌ها داشته باشم. امروز دهمین روز از باشگاه پنج صبحی‌هاست. کتاب، بیست‌ودو روز اول را دوره‌ی تخریب می‌نامد. به این معنی که اگر …

چیزهای خوب، زمان‌بَرند ادامه »