ماه: مهر 1400

هر روز موهبتی است

دیروز، رفتن به کتابفروشی را به خودم هدیه دادم. خواستم لابلا‌ی کتاب‌ها بچرخم و به بخش‌های جدیدی سرک بکشم که کمتر تا به حال سراغ‌شان رفته‌ام؛ مثلا فرهنگ‌نامه‌ها و زندگی‌نامه‌ها. “هر روز موهبتی است” عنوان یک کتاب بود که در قفسه‌ی زندگی‌نامه‌ها قرار داشت. به یاد ندارم که زندگی چه کسی بود، اما آرزو کردم …

هر روز موهبتی است ادامه »

هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید

این جمله، از جملات نیروبخش کتاب باشگاه پنج صبحی‌هاست؛ «هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید». این جمله را بزرگ بنویسید و روی دیوار بچسبانید. جایی که همواره ببینید. این جمله، در زمانی که دارید بازی را واگذار می‌کنید، کمک‌تان می‌کند. من با وجود چند روزی که نتوانستم برنامه‌ام را سروسامان دهم، امروز موفقیت کوچکی …

هر وقت خواستید تسلیم شوید، ادامه دهید ادامه »

تغییر کوچکی در برنامه

با شروع مهر و با اضافه شدن چهار ساعت تدریس در روز، کمی لازم است برنامه‌ام را تغییر دهم. این مساله باعث شد که طی این چند روز نتوانم برنامه‌ی صبحگاهی‌ام را داشته باشم. بیدار شدم، اما آماده کردن قدم‌های اجرایی جشن شکوفه‌ها، انتخاب داستان و بازی‌ها، جای ورزش، مدیتیشن و نوشتن را گرفت و …

تغییر کوچکی در برنامه ادامه »

روزمرگی‌های مهم

دیشب کتابی را با عنوان فرهنگ و زندگی روزمره می‌خواندم. در این کتاب نوشته شده بود که معمولا روزمرگی‌های ما شبیه هم است و معمولا هم اموری پیش پاافتاده و غیرمهم تلقی می‌شوند. اموری مثل از خواب بیدار شدن، مسواک زدن، درست کردن یک فنجان چای یا قهوه و بیرون بردن ماشین از پارکینگ و …

روزمرگی‌های مهم ادامه »

چیزهای خوب، زمان‌بَرند

«چیزهای خوب، زمان‌برند». این جمله روی تیشرتی که اخیرا هدیه گرفتم، نوشته شده بود. فکر می‌کنم جمله‌ی الهام‌بخشی است و آرزو کردم کاش بیشتر از اینجور لباس‌ها باشد و بیشتر از اینجور لباس‌ها داشته باشم. امروز دهمین روز از باشگاه پنج صبحی‌هاست. کتاب، بیست‌ودو روز اول را دوره‌ی تخریب می‌نامد. به این معنی که اگر …

چیزهای خوب، زمان‌بَرند ادامه »

پاییز رسید!

امروز نهمین روز است. یادداشت دیروز را لازم شد به موضوع دیگری اختصاص دهم. هنوز پنج صبحی هستم، نگران نباشید. چیزی که این روزها ذهنم را مشغول کرده، شروع مهر است. با شروع مهر لازم است برنامه‌ریزیِ متفاوتی داشته باشم. البته با سحرخیزی، تقریبا نیمی از راه را رفته‌‌ام. باید بگویم پیش از این، بیدار …

پاییز رسید! ادامه »

استراحت به اندازه‌ی کار مهم است

امروز جمعه و هفتمین روز از باشگاه پنج صبحی‌هاست. به خودم تبریک می‌گویم؛ توانستم برای یک هفته این برنامه‌ را پیش ببرم. البته امروز را روز استراحت و پاداشی برای تلاشم در چند روز قبل قرار دادم. بنابراین راستش را بخواهید، بیش از قبل خوابیدم تا برای هفته‌ی جدیدی انرژی کافی را داشته باشم. استراحت …

استراحت به اندازه‌ی کار مهم است ادامه »

مشت نمونۀ خروار است

تقریبا تلاش می‌کنم و دوست دارم هر شب لایو ساعت ۱۱ شاهین کلانتری را ببینم. کتاب‌های خوبی می‌خواند و معرفی می‌کند. کمک می‌کند تمرین مستمر نوشتن داشته باشید و یک ساعت شنیِ ۵ دقیقه‌ای دارد که با آن تمرین‌های ۵ دقیقه‌ایِ نوشتن انجام می‌دهد؛ ۵ تا ۵ دقیقه در هر روز. خیلی باحال است، نه؟ …

مشت نمونۀ خروار است ادامه »

امروز اشتباها وارد باشگاه هفت صبحی‌ها شدم!

امروز پنجمین روز از شصت‌وشش روز باشگاه پنج صبحی‌هاست. ساعت چهار صبح بیدار شدم و متوجه شدم می‌توانم برای یک ساعت دیگر خواب را هدیه بگیرم. خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیگر پنج صبح نبود. با این حال ترجیح دادم برنامۀ روزانه‌ام را اجرا کنم. اجرای برنامۀ روزانه و تیک زدن خانه‌های جدولی که روی …

امروز اشتباها وارد باشگاه هفت صبحی‌ها شدم! ادامه »

خودِ حرفه‌ایت رو بساز!

امروز چهارمین روز از شصت‌وشش روز باشگاه پنج صبحی‌هاست. امروز بیشتر از قبل ورزش کردم. وقتی بیدار می‌شوم، هوا هنوز تاریک است. در و پنجره را باز کردم تا کمی هوای خنک صبح را تنفس کنم. دیروز با چند نفر، از باشگاه پنج صبحی‌ها حرف زدم. یک یا دونفرشان مشتاق بودند این برنامه را اجرا …

خودِ حرفه‌ایت رو بساز! ادامه »